آه
آخرین آهم هم تمام می شود

وقتی می گویم آه آهم تمام می شود. می گردم تا آه دیگری را از داخل سینه ام : جایی که همیشه آه هایی دارد بردارم و به بیرون پرتاب کنم. آه های من اول فقط تا موی سرم بالا می رفت تاجایی که قادر به دیدن آن هم نیستم . من اما هر بار رفتنش را تصور می کردم و می دیدم که دوباره سنگین می شد و با بادها می رفت . باز من از کف سینهام آه دیگری را برمی داشتم و به هوا می دادم . اما حالا وقتی می گویم آه سینه ام سوراخ می شود و دیگر در آن آهی نمی ماند. به آخرین آهم که نگاه می کنم می بینم که او هم دارد تمام می شود.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۷ ساعت 12:17 توسط محمد حسن دانش
|