آخرین آهم هم تمام می شود

 

وقتی می گویم آه  آهم تمام می شود. می گردم تا آه دیگری را از داخل سینه ام : جایی که همیشه آه هایی دارد  بردارم و به بیرون پرتاب کنم. آه های من اول فقط تا موی سرم بالا می رفت  تاجایی که قادر به دیدن آن هم نیستم . من اما هر بار رفتنش را تصور می کردم  و می دیدم که دوباره سنگین می شد و با بادها می رفت . باز من از کف سینهام آه دیگری را برمی داشتم  و به هوا می دادم . اما حالا وقتی می گویم آه سینه ام سوراخ می شود و دیگر در آن آهی نمی ماند. به آخرین آهم که نگاه می کنم  می بینم که او هم دارد تمام می شود.