من و انتخابات
نويسنده : معلم عزيز
هر بازي شوق و شادي خاص خود را دارد. بازي انتخابات در افغانستان نيز از شوق و شادي خاص بي بهره نيست. عده اي فرصت يافته اند تا خود را در برابر قضاوت افكارعامه قرار دهند؛ عده اي فرصت يافته اند تا ظرفيتهاي پنهان خود را براي مردم نشان دهند؛ عدهاي فرصت يافته اند تا از بركت فضا و ماحولي كه براي انتخابات ايجاد شده است، نام و نان و آبي فراهم كنند. اما كم نيستند عده اي ديگر كه ميانديشند بعد از بيست و نهم اسد، بازي انتخابات و شوق و شاديهاي آن را چگونه بازتعريف خواهيم كرد.
وقتي كسي در ميدان خود، با توان و مهارتهاي خود و با سرمايه و امكانات خود بازي كند، ميتواند بگويد كه شوق و شادي او چه معنا خواهد داشت، اما وقتي نه ميدان مال خود تان باشد و نه توان و مهارتهاي تان را كسي از خود تان حساب كند و نه هم سرمايه و امكانات تان به خود تان تعلق داشته باشد، وضعيت تان اندكي دشوارتر ميشود.
اندكي پس از انتخابات ايران، در گفت وگويي با تلويزيون آريانا گفتم كه حتي اگر پذيرفته شود كه در اين انتخابات هيچ تقلبي صورت نگرفته و واقعاً آقاي احمدينژاد بيست و چهار ميليون رأي و آقاي موسوي و كروبي دوازده ميليون رأي به دست آورده اند، اين دوازده ميليون، رأي كساني است كه با آگاهي و شناخت پاي صندوق رأي رفته و تاريخ فردا نيز با قضاوت همين جمع نوشته خواهد شد، اما آن بيست و چهار ميليون اغلباً كساني اند كه رأي داده اند بدون اينكه دقيقاً دانسته باشند چرا رأي داده اند و فردا وقتي موج به سوي ديگري برگشت كند، اغلب آنان تصميم ديگري خواهند گرفت. اين قضاوتي در مورد انتخابات ايران بود. اما از همان زمان اين سوال در ذهن خودم نيز راه يافت كه در كشور ما، چه تقلب شود يا نشود، كدامين رأي قضاوت تاريخ را رقم خواهد زد؟
با اين سوال، فكر كردم «من» و «انتخابات» سخت با هم گلاويز شده ايم: «انتخابات» ميكوشد «من» را شكل بخشد و «من» تقلا دارم «انتخابات» را شكل بخشم. كدامين يك پيروز خواهيم شد؟ هنوز هيچ چيزي نميدانم.
در مبارزات انتخاباتي افغانستان نه تنها زندهها كه حتي ارواح و اموات نيز مشاركت دارند: مرحوم داودخان كنار يك كانديد در انتخابات مشاركت كرده تا عقده ای بدون رأي بودن جمهوريت خويش را پاسخ گويد؛ مرحوم احمدشاه مسعود و سيد مصطفي كاظمي كنار كانديدي ديگر نشسته اند تا حسرت انتخاباتي را كه در آرزويش تلاش كردند و به آن نرسيدند، در اين انتخابات برآورده سازند؛ و مرحوم عبدالعلی مزاری و حاجي قدير كنار جمعي ديگر از كانديدان نشسته اند تا در انتخابات، رأيي را كه ديگران در زمان شان دريغ كرده بودند، در اينجا به كار برند.
جايي ديگر، نه يك شهيد مرحوم، بلكه ده تا را كنار هم رديف كرده اند تا در انتهاي آن بگويند كه ممثل رأي اين بازيگران ناشاد و ناكام چه كسي است. با اين حساب، آيا ميشود گفت كه تعيينكننده آرا و نتيجه انتخابات چه كساني خواهند بود و تاريخ با قضاوت چه كساني شكل خواهد گرفت؟
با تمام اين حرفها، بايد پاي صندوق رأي رفت و بايد برگه رأي را به كار برد، چه اين اقدام حد اقل صحه گذاشتن بر اين حقيقت است كه در حيات شهروندي خود سهم گرفته ايم و از برجسته ترين حق شهروندي خود،" حق رأي و نظر در مورد نظام سياسي" استفاده كرده ايم.
در اين انتخابات هدف در مجموع از چند گزينه بيشتر نخواهد بود و هر كدام ميتواند بهانه ای حضور در انتخابات و كاربرد رأي را توجيه كند: يا بايد گفت: آنچه در طول هفت سال گذشته بوده است، فرصتي بوده براي افغانستان تا زندگي جديد خويش را تجربه كند و اين تجربه هنوز هم به نهادينه شدن ضرورت دارد و بايد اريكه داران كنوني، با تمام خوبيها و بديهاي خود بمانند و اين تجربه را نهادينه تر سازند. اين يك گزينه است و بايد رأي داد و ديگران را هم تشويق كرد تا اين گزينه هر چه بيشتر همگاني شود و اريكه داران كنوني از اريكه پايين نيفتند.
يا بايد گفت: آنچه در هفت سال گذشته اتفاق افتاده، در حد اقل صورت خود، هر چه بوده، مال دوران گذار بوده و توجيه كاستي و كمي آن نيز مال گذار است، ولي براي پنج سال ديگر نبايد دوران گذار را كش داد و بايد تغييري ايجاد كرد. اين تغيير هر چه باشد، از وضعيت كنوني بهتر است و يا حد اقل سنت دست به دست شدن قدرت جا مي افتد و اگر اين بار تغييري خوب صورت نگرفت، شايد فرصتي باشد تا باري ديگر اين تغيير خوب صورت گيرد. اين گزينه دوم است و بايد پاي صندوق رأي رفت و براي تغيير رأي داد و ديگران را نيز براي اين تغيير تشويق كرد.
در مبارزات انتخاباتي افغانستان نه تنها زندهها كه حتي ارواح و اموات نيز مشاركت دارند: مرحوم داودخان كنار يك كانديد در انتخابات مشاركت كرده تا عقده ای بدون رأي بودن جمهوريت خويش را پاسخ گويد؛ مرحوم احمدشاه مسعود و سيد مصطفي كاظمي كنار كانديدي ديگر نشسته اند تا حسرت انتخاباتي را كه در آرزويش تلاش كردند و به آن نرسيدند، در اين انتخابات برآورده سازند؛ و مرحوم عبدالعلی مزاری و حاجي قدير كنار جمعي ديگر از كانديدان نشسته اند تا در انتخابات، رأيي را كه ديگران در زمان شان دريغ كرده بودند، در اينجا به كار برند.
و يا بايد گفت: تغيير امكان ندارد و پذيرفتن وضعيت كنوني نيز با توجيه مشروعيت كاذب مردمي مناسب نيست، پس بايد نظامي را كه با بدي خود مي ماند از مشروعيت انداخت تا كسي نتواند با وجود بدي آشكار خود نقاب مشروعيت به رخ كشد. بايد پاي صندوق رأي رفت و ديگران را نيز تشويق كرد تا به هر كسي رأي دهند، به جز اريكه داران كنوني، تا انتخابات از دور اول بيفتد به دور دوم، و در دوم هر كسي كه آمد نتواند لاف بزند كه از شصت درصد و هفتاد درصد مردم نمايندگي ميكند. اين گزينهي سوم است.
به هر حال، شركت در انتخابات و استفاده از حق رأي، توجيهات مقبول زيادي دارد و مي توان با هر كدام از اين توجيهات براي خود حكم كرد كه يك برگه رای تتنها يك برگه رأي نيست، بلكه ايفاي نقشي براي يك كار بزرگ و مهم نيز هست.
و اما حرف ديگري نيز اينجا هست كه دلهره برخي از افراد را افزايش ميدهد: افغانستان در جهان پرشتاب كنوني، فرصتهاي خود را به سرعت از دست ميدهد. اين كشور نميتواند پنج سال ديگر را روي زلف بازي گران ناشي و بي باك امروزي بگذارد و نمي تواند اين پنج سال را لابراتواري بسازد براي بازآفريني تجربه انارشيسمي كه حد اقل چندين سال اين كشور را در كام خود فرو برد و نه هم مي تواند اين سالها را كف دست موبوكرات هايي بگذارد كه از سياست و حكومت و قدرت فقط صداي بلند و مشت گره كرده و چهار تا حرف پرهيجان و بيحساب ميدانند و بس.
اگر ريشههاي بحران در اين كشور آنقدر سست مي بود كه با خوش بيني و بدبيني يا با آرزو و شعر و شعار افرادي خاص كنده مي شد، شايد مي شد در اين دلخوشي شريك شد و ديگران را هم به مهماني آن دعوت كرد. بحران افغانستان نه تنها ريشههاي عميق تاريخي، اجتماعي و فرهنگي دارد، بلكه در باتلاق رقابتهاي منطقوي و بينالمللي نيز گرفتار است. ن
نسل امروز نبايد تنها با شركت در انتخابات دلخوشيهاي خود را انجام شده تصور كند، بلكه بايد اين را هم بينديشيد كه چگونه مي تواند در گذار سريع فرصتها، براي صد روز برنامه اي بريزد كه حد اقل يك سالش را بيمه كند و براي يك سال برنامه اي بريزد كه حد اقل چهار سال و دهسال ديگرش را از هلاكت و نابودي نجات دهد.
و سخن آخر اينكه: فراموش نكنيم كه كساني در گوشه اي از اين ربع مسكون قضاوت كردند كه "ما را خرها رهبري ميكنند."(تعبیری در روزنامه گاردین) اين قضاوت در صورت ابتدايي خود يك اهانت تلخ و بيادبي تلخ تر بود، اما در صورت نهايي خود سوالي را نيز به سوي ما راجع ساخت: ما چه كرده ايم و چه تصويري از خود نشان داده ايم كه ديگران بايد چنين قضاوتي را از ضمير پنهان خود روي صفحه كاغذ و نشريه بار كنند؟
«من» و «انتخابات» هر دو ملزميم به اين سوال نيز پاسخ دهيم